تبلیغات
دنبال چه جور مطلبی می گردی؟!؟(*مــــــــطـــــــالــــــــب*) - حرفهای عاشقانه،عشقی و عشقولانه
دنبال چه جور مطلبی می گردی؟!؟(*مــــــــطـــــــالــــــــب*)
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 
سی نگفته است که زندگی کار ساده ایست،گاهی بسیار سخت و ناخوشایند می نماید.
اما با تمام فراز و فرودهایش، زندگی ...از ما انسانی بهتر و نیرومند تر می سازد.
حتی اگر در لحظه حقیقت آن را در نیابیم.

به یاد آر ...
که در آزردگی، رنج از خود دور داری،و در دلتنگی، بگذاری اشکهایت جاری شوند،
و در خشم خود را رها سازی،و در ناکامی بر خود چیره شوی،تا می توانی یار خود باش.
می توانی بهترین دوست خود باشی،اما به هنگام آشفتگی مرا خبر کن!
می کوشم، بدانم چه وقت باید در کنارت باشم.اما گاه ممکن نیست، پس خبرم کن.
عشق بالاترین هدیه ای است که می توانیم به یکدیگر بدهیم.و ایثار یکی از بزرگترین لذت هایی است که به ما ارزانی شده.
من اینجایم هر زمان و همیشه،تا هر آنچه دارم به تو هدیه دهم

زندگی دوختن شادیهاست و به تن كردن پیراهن گلدار امید
زندگانی هنر هم نفسی با غم هاستn زندگانی هنر هم سفری با رنج است
زندگانی هنر سوختن اكنون با روشنی آینده استزندگانی هنر ساختن پنجره بر بیداری است
زندگانی یافتن روزنه در تاریكی است زندگانی گاهی آری به همین باریكی در همین نزدیكی است
زندگانی هنر بافتن پارچه زیبایی است زندگی دوختن شادیهاست و به تن كردن پیراهن گلدار امید.
شرار عشق
شادم که در شرار تو می سوزم شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعد وصل تو باز اینسان در عشق بی زوال تو می گریم
پنداشتی که چون ز تو بگسستم دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش بر جان من شراره دیگر نیست
شب ها چو در کنار نخلستان کارون ز رنج خود به خروش آید
فریادهای حسرت من گویی از موج های خسته به گوش آید
شب لحظه ای به ساحل او بنشین تا رنج آشکار مرا بینی
شب لحظه ای به سایه خود بنگر تا روح بیقرار مرا بینی
من با لبان سرد نسیم صبح سر می کنم ترانه برای تو
من آن ستاره ام که درخشانم هر شب در آسمان سرای تو
غم نیست گر کشیده حصاری سخت بین من و تو پیکر صحراها
من آن کبوترم که به تنهایی پر می کشم به پهنه دریاها
شادم که همچو شاخه خشکی باز در شعله های قهر تو می سوزم
گویی هنوز آن تن تب دارم کز آفتاب شهر تو می سوزم
در دل چگونه یاد تو می میرد یاد تو یاد عشق نخستین است
یاد تو آن خزان دل انگیزیست کاو را هزار جلوه ی رنگین است
بگذار زاهدان سیه دامن رسوای کوی و انجمنم خوانند
نام مرا به ننگ بیالایند اینان که آفریده شیطانند
اما من آن شکوفه اندوهم کز شاخه های یاد تو می رویم
شبها تو را به گوشه تنهایی در یاد آشنای تو می جویم

و غم انگیز ترین آهنگم

امشب از دوری تو دلتنگم و غم انگیزترین آهنگم

امشب از غصه و غم لبریزم آه ای عشق مگر من سنگم

برگی از شاخه جدا در پاییز خشک و بی حوصله و کمرنگم

بی تو دهگده ای خاموشم دور افتاده ترین آهنگم

حر ف ناگفته زیاد است ولی حیف در قافیه ها می لنگم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: سه شنبه 22 تیر 1389 :: توسط : ahmad spy


 
درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ : ahmad spy
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :